Monday, November 16, 2009
از عشق آن سرو روان
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود
محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود
Monday, November 02, 2009
کتاب اسرار
نقدی بر " کتاب اسرار"
نمی دونم فیلم کتاب اسرار با بازی نیکلاس کیج و دایان کروگر رو دیدین یا نه؟ من به تازگی این فیلم رو دیدم. هم قشنگ بود هم نه! از این نظر قشنگ بود که یک سری اطلاعات تاریخی که توی ذهنم بود و به صورت جزایر پراکنده بودند رو یه جورایی به هم پیوند داد و از یک نظر قشنگ نبود چون سبک کاری فیلم تقلید کور کورانه ای بود از " کد داوینچی" و " ایلومیناتی"( یا همون فرشتگان و شیاطین) اثر دن براون ! من وقتی فیلم ایلومیناتی رو میدیدم با خودم می گفتم : اه بازم میشه روند داستان رو حدس زد! هرچند استفاده از دو عنصر تعلیق و دلهره این دو فیلم رو جذاب کرده بود اما " کتاب اسرار" رسما شورش رو درآورده و پر از خالی بندی های الکترونیکی هستش از کلون کردن گوشی گرفته تا کارهای مسخره به اصطلاح الکترونیکی که یکی از شخصیت های داستان انجام می ده !!! من که خندم گرفته بود....کلا مثل یک بازی کامپیوتری خسته کننده و تکراری درستش کردند...ماجرا ی داستان بازهم حول و حوش تئوری توطئه می چرخه و از زمان ملکه ویکتوریا در انگلیس تا عصر حاضر میاد. البته اطلاعات جالبی رو هم به مخاطبش می ده مثل:
میز کار ملکه انگلیس و رییس جمهور آمریکا دو قلو هستند و در قرن نوزدهم ساخته شدند و کاملا شبیه هم هستند و مکانیزم های مخفیانه زیادی دارند.
مجسمه آزادی در نیویورک دارای یک دوقلوی کوچکتر در پاریس هستش که دارای جملات مکمل هستند.و.....
آخر داستان این پرسش سر جاش باقی می مونه که اگه همه این مسائل در باب تئوری توطئه درست باشه نبایستی منتظر وقوع یک " ماتریکس" واقعی باشیم؟ از کجا معلوم؟
--
Thursday, October 08, 2009
هفتمین سالروز تاسیس شرکت گرین برق گرامی باد
--با سلام خدمت همه همکاران گرامی در شرکت
Saturday, October 03, 2009
اندر احوال شیخنا عبدالرضا صفری
فی احوال شیخنا عبد الرضا صفری
آن شجاع صفدر صدیق؛ آن حاضر در صحنه ،آن ملعون هر عرصه، آن فتاده در کانادا،آن زرت افکار هر دانا، آن ......ه به دوستی! آن رنگ پریده پوستی! آن رفیق شیرازی ! آن همدم بی رازی ! آن وارد کننده اسبق میوه خارج از فصل....آن............................. ( آقا خانواده نشسته زشته به خدا شما ها رفیق هستید... سردبیر)آن شیر بیشه تحقیق ..آن نامرد نالوتی! کار او کاری عجب بود و واقعات غرائب که خاص او را بود گویند سالی دو بار آفتابی شدی یکبار در زمان انتشار هجویه اولی! و یکبار زمانی که مولانا علی صانعی هجویه اول بزد و آهنگ نگارش ثانی نمود! و چون بیم داشت که مولانا آن یه خورده آبروی وامانده در دوستی شیخنا را به ..... بدهد پس رخ نمودندی و گفتندی: آقا این حرفا چیه ما مخلص بر و بچز هم هستیم...و این گونه بود که بر سر دوستان و مشفقین شیره بمالیدی و آن هجویه ثانی از سر خود دور نمودی چون بدانستی که مولانا علی صانعی مستجاب الدعوه بودی و مرید بسیار داشتی... اما چون این ایام بشد پس دیده شد که شیخنا رفقا را به .....ش حساب ننمودی( اقا اگه یه بار دیگه مجبورم کنی که سانسور کنم همشو پاک می کنما!!! گفته باشم!!! سردبیر)لذا قاطبه مریدان نعره زدندی که زرت!!! بگیر که اومد.... و چنین شد که هجویه ثانی در آستانه انتشار قرار گرفت و چنین بود که جی کی رولینگ در صف ایستاد تا از اولین نفراتی باشد که نسخه اولای هجویه ثانی را بر دیدگان نهاده و شکر ایزد نماید و به دین اسلام مشرف شود.و چنین شد که مقدمه هجویه ثانی در گرفت و شیخنا عبدالرضا صفری
RGB
گردید و چون مریدان چنین حالتی شگفت دیدند نزد مولانا آمدندی که حال شیخ عبدالرض چون باشد و این حالت لاتین به چه معناست؟
مولانا تاملی نمود و روی به آسمان کرد و گفت یعنی رنگی! از زیادت مواد نارنجی و قهوه ای که بر عارض شیخ عبدالرضا نشسته بود و چنین بود که نخستین سطور هجویه ثانی با نام شیخ رنگی آغاز به نگارش شد....
Monday, September 28, 2009
آنکه تخم خار کارد در جهان...
گشت با عیسی یکی ابله رفیق
استخوان ها دید در حفره ی عمیق
گفت:ای همراه آن نام سنی
که بدآن تو مرده را زنده کنی
مر مرا آموز تا احسان کنم
استخوانها را بدان با جان کنم
گفت :خامش کن که آن کار تو نیست
لایق انفاس و گفتار تو نیست
کآن نفس خواهدز باران پاک تر
وز فرشته در روش دراک تر
عمرها بایست تا دم پاک شد
تا امین مخزن افلاک شد
خود گرفتی این عصا در دست راست
دست را دستان موسی از کجاست؟
گفت:اگر من نیستم اسرار خوان
هم تو بر خوان نام را بر استخوان
گفت عیسی:یارب این اسرار چیست؟
میل این ابله در این بیگار چیست؟
چون غم خود نیست این بیمار را؟
چون غم جان نیست این مردار را؟
مرده خود را رها کردست او
مرده بیگانه را جوید رفو
گفت حق ادبار گر ادبارجوست
خار روییده جزای کشت اوست
آنکه تخم خار کارددر جهان
هان وهان او رامجو در گلستان
گر گلی گیرد به کف خاری شود
ور سوی یاری رود ماری شود
کیمیای زهر ومار است آن شقی
بر خلاف کیمیای متقی
Friday, September 25, 2009
من به ایرانی بودن خودم افتخار می کنم ...شما چطور؟
خدا ميگه: ای جبرئيل ! ايرانيان هم مثل بقيه ، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره . اينها هم که گفتی ، خيلی بد نیست ! برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی !!!
جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان ... دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده : جهنم ، بفرماييد ؟
جبرئيل ميگه : آقا سرت خيلی شلوغه انگار ؟
شيطان آهی ميکشه و ميگه : نگو که دلم خونه ... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا ! شبو روز برام نگذاشتن ! تا روم رو ميکنم اين طرف ، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن ! تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی .. ! حالا هم که ... ای داد !!! آقا نکن ! بهت ميگم نکن !!! جبرئيل جان ، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن ...
Thursday, September 24, 2009
خیلی باحاله مگه نه؟
خواستگاری خر
خری آمد به سوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی
به عقد ایشان در نمایید
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
Monday, September 21, 2009
حک شده اسم منو تو رو تن این تخته سیاه
سلام
Wednesday, September 09, 2009
چه تشابه جالبی!!!!؟
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
Wednesday, August 05, 2009
کاپیتان پولادیان
تبریک به رحمان عزیز
سلام این پست به رحمان پولادیان دوست عزيزم اختصاص داره این هفته من خبر سولو شدن رحمان دوست عزیزم رو شنیدم و در حالیکه سر از پا نمی شناختم به دیدینش رفتم... سریعا ازش خواستم تا فیلم پروازش رو بهم نشون بده... واقعا تیک آف و لندینگ زیبایی انجام داد و مراسم بعد از لندینگ و سولو شدن رسمی اون هم خیلی جالب بود...کلی روی سرش آب ریختند واستاد خلبانش لباسشو پاره کرد...واقعا کارها و مراسم این خلبان ها جالبه....اما باید شما رو با رحمان دوست خوبم بیشتر اشنا کنم...رحمان پولادیان از دوستان زمان دانشگاه من هستش با رحمان توی خوابگاه آشنا شدم...من و رحمان هم رشته نبودیم ..من مهندسی برق الکترونیک بودم و رحمان هنرهای نمایشی...منتها از اون بچه های بسیار مودب و خانواده دار بود و من از همنشینی باهاش واقعا لذت می بردم...بعد از اتمام درسش کارشناسيش رو هم گرفت... اما همیشه عشق پرواز بود...تا اینکه چند ماه قبل یه دفعه بهم گفت برای خلبانی پذیرفته شده و آزمون های اون رو پشت سر گذاشته...من واقعا شوکه شدم...چون می دونستم باید چه اراده آهنينی داشته باشی تا بتونی چنین کار بزرگی رو انجام بدی...اونم چنین تغییر رشته بزرگي!! هرچند رحمان همچنان فعاليت هنری خودش را ادامه میده اما خلبان قابلی هم شده...و وقتی اولین پروازش رو بدون استاد خلبانش دیدم...واقعا کیف کردم . از اینکه رحمان چنین فرد چند بعدی شده واقع کیف کردم.. من برادری ندارم ولی رحمان رو واقعا و از ته قلبم مثل برادر دوست دارم باز هم بهش تبریک می گم...شما نمی خواهید بهش تبریک بگید؟
پر بارها
- gmail
- شاهراه من
- تجهیزات دریایی ساخت مرکز پژوهش های گرین برق را اینجا بخرید.
- Hellixa software
- دیتا شیت های الکترونیکی
- مرکز پژوهش های صنعتی گرین برق
- وب سایت رسمی مهندس موسوی
- احساسات پاک
- وب سایت خودم در زمینه الکترونیک
- یک وبلاگ نظامی تخصصی
- ماهنامه جنگ افزار
- با هلیکوپتر ها بیشتر آشنا شوید
- دکتر رضا آذین
- دانایی توانایی است-دکتر عبدالمجید مصلح
- ایده- دوست خوب بوشهری طالب موذنی
- مهندس محمد جواد غریبی
- مهندس مهدی یوسفی
- دوستی از روستای گلنگون
